نامه

+

متن نامه بابا لنگ دراز به جودی ابوت

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم

دوست بچگیا

داشتم عكساي مسكو رو نگاه ميكردم و اشك تو چشمام جمع شد... منو ببخش كه ديگه انقد كم يادت ميفتم... ببخش كه درموردت به كسي چيزي نميگم.. ببخش كه جوري رفتار ميكنم انگار "تو"يي تو زندگيم نبوده...خيلي دلم برات تنگ شده..برا همه ي اون سالهايي كه همه اش كلكل كرديم و دعوا..مقنعه ی همو میکشیدیم و میخندیدیم..... برا همه ي اون قهر و آشتيا...برا همه ي اون تقلبايي كه ميرسونديم و تهش لو ميرفتيم... برا اون بستنيايي كه تو هميشه پولشو ميدادي و من اسكمت ميكردم... برا خنده هات، جوكاي بي مزه ات، حتي عصبانيتت اون روزي كه فهميدي بخاطر ريحانه چيكار كردم...

دلم برات تنگ شده.... قول میدم یه روز مسكو بیام ديدنت...برات گل نميارم، بجاش اون بيسكوييت نعناييا كه عاشقشون بودي رو ميارم :) چرا الان اشكام دارن ميريزن؟ قول ميدم ديدنت اومدم خوشحاله خوشحال باشم ...قول...

خاکی پاکی بودن

بعضیا یه جوری خودشونو میگیرن انگار خبریه....سلینا گومز با بیشترین تعداد فالورای اینستا و کلی شهرت انقد خودشو نمیگیره ........ آخه به چیه خودشون مینازن بعضیا؟

حرف

اون حس وقتی کلی آدم دورو ورتن و باهاشون درمورد *همه چیز* حرف میزنی الا اون چیزی که میخوای و باید درموردش حرف بزنی....

قلب

کاش میشد وقتی قلبت داره میسوزه آروم آروم فوتش کنی که حالش بهتر شه...اگه میشد...

گذر زمان

زمان چیز عجیبیه.... بعضی وقتا با گذر زمان یکی هر روز قوی تر و قوی تر میشه، یعضی وقتام یکی هر روز ضعیف تر و ضعیف تر میشه.

دلم میگیره وقتی میبینم زمان با مامانم بازیه خوب و منصفانه ای نمیکنه....خدا مگه قرار نبود داور عادلی باشی؟! میشه این بازیو تمومش کنی....