فروغ فرخزاد
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم ، تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ کناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه....
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم ، تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ کناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه....