گذشته
امروز شدیدا نیاز به تنهایی داشتم....ازونجایی شروع شد که میخواسم با بجه ها ولورانت پلی بدم....تا جوین شدم چنل شروع کردن راجع ب گذشته حرف زدن و سوال و جواب کردن...که چی شد ، اون کجاس ، چیکار میکنه و ...
فقط یه دست تحمل کردم و بعدش گفتم مهمون دارم...چرت ترین دروغ سالو گفتم...ذهنم انقد درگیر شد که نتونستم بهونه ی خوبی بیارم...گرچه دروغ گفتن کلا برام سخته....ولی خو واقعا نمیفهمم چرا بعضیا انقد تو گذشته گیر میکنن؟ ....مگه گذشته چی داره که هی ازش یاد میکنن؟ دوس دارم به اینجور آدما بگم یکم تو زمان حال زندگی کنید لعنتیا...بکشید بیرون از گذشته، مخصوصا گذشته ی بقیه ی آدما.....