نقطه ی صفر
امروز سر خستگی اصن نمیتونستم چشامو باز نگه دارم....باید یکم ساعتای کاریو کمتر کنم....عملا یه نوشیدنی از دستم افتاد و گند زدم به همه چی....خداروشکر لارا بهم کمک کرد چون حال تمیز کردن اونم نداشتم....
ولی این پارت تایم جابمو نیاز دارم...به هر کی میگم از 15 سالگی این کارارو کردم باور نمیکنه....البته خب عادیه....باید به فکر 2 سال بعد باشم......خودم خوب میدونم این اوضاع موقتیه و همه چی قراره به زودی عوض شه..هرموقع بهش فک میکنم لبخند میاد رو لبم و انرژی میگیرم.....
همه از صفر شروع کردن...
پُینته خوبه قضیه اینه که من دیگه تو نقطه ی صفر نیسم....