انتخاب

خيلي به همه چي فكر كردم...به اين نتيجه رسيدم كه بايد بين قلب و عقلم يكيو انتخاب كنم...هر كدومشو كه انتخاب كنم بازم همون حسو داره...

ناشناس

همه چي از يه پي ام ناشناسي كه امروز صبح دريافت كردم شروع شد..

وقتي خوندمش يه لحظه احساس كردم نفسم بالا نمياد...

سريع پاكش كردم... مثل هميشه كه خودمو به نفهمي ميزنم ترجيح دادم به خودم بگم در جريان نيسم و از چيزي خبر ندارم...ترجيح دادم مثه هميشه چشمامو ببندم و بگم مهم نيس...ولي موضوع اينه كه خيلي مهم بود، انقدي مهم بود كه كل روز نتونم يه كلمه حرف بزنم و هي اشك تو چشمم جمع شه....

آینه

دیوونگیه.... اینکه چقد میتونی باعث شی مسیر زندگیه یکی تغییر کنه، یا برعکس، یکی باعث شه تو و مسیر زندگیت تغییر کنن...

این روزا وقتی به خودم تو آیینه نگاه میکنم، دیگه خودمو نمیبینم.....

و این چیزی بود که همیشه ازش میترسیدم.....

سوال

ازم پرسید اگه میتونستی یه سوال از یکی بپرسی و اون آدم سوالتو جواب بده ، چی بود و از کی بود؟

گفتم سوالم این بود که تا حالا اصن منو دوس داشته....

پرسید خو این سوالت از کیه؟

جواب دادم

از بابام......

خواستن

دلم ميخواد يه روز بشينيم رو به روي هم، از همه چي حرف بزنيم...اينكه اين مدت چيكار كرديم، كيارو ديديم، كجا ها رفتيم، هوا چطور بودو....واقعا از همه چي حرف بزنيم....

ا همه چي بجز خودمون.....

کدوم....

فرق رابطه ی آرتا و کوروش این بود که کوروش بعد جداییش پس من چی رو خوند، آرتا ازت بدم میادو...

خیلی سخته ندونی اون الان داره به کدومش گوش میده ... دوس دارم بدونم بعد این 9 ماه، طرف برا من کوروش میشه یا آرتا .......

صبر

صبح میشه این شب.....صبر داشته باشه...

عادی

این روزا همه چی عادیه ، مثه همیشه...

تنها چیزی که اذیتم میکنه حرفایی بود که گفتم بدون اینکه بخوام....

جز اون،

این روزا همه چی عادیه....

نمیدونم

بهم گفت چته چرا تازگیا اینجوری شدی؟ ..... زل زدم به صفحه ی مانیتور... اومدم تایپ کنم ، بگم چمه،

ولی نشد....

چون خودمم هیچ ایده ای نداشتم چمه.....

و هنوزم ندارم.....

باور

نميدونم چِم بود كلي چيزاي بي ربطو بهم ربط دادم .....خيلي شرمنده اش شدم...وقتي تهش گفت بدون ارزشت خيلي زياده و من هيچوقت با همچين آدمي اينجوري رفتار نميكنم...قلبم شكست...راست ميگه، من هيچوقت ارزش خودمو ندونستم...

و بدتر از اون، احساس بقيه رو باور نكردم....